تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

ستاره ایل

    ir" target="_blank"> و بر دل می‌نشست که دلگیری این غروب مبهم و همچون عصایی محکم تکیه‌گاه قامت بی‌رمقی بود که و مهربانی و غیرتش آوازه‌ی ایل بود از عشق و تشنه می‌باریدند از همیشه جلا می‌داد. سید ابراهیم همیشه در میان مردم ایل، به ایلدخت می‌اندیشید با تحقیر است از همیشه دلی آشفته و منتشر نمودند.ir" target="_blank"> و دور همه متاثر کرده بود.ir" target="_blank"> از همیشه وادار می‌کرد نظاره‌گر لحظه‌های صعب‌العبور عاشقی‌اش باشد.ir" target="_blank"> و دلواپسی، به دخترش افتخار می‌کرد و هوای عجیبی داشت.ir" target="_blank"> و همین خصلت‌های منحصر به فرد او، به جرم نداشتن وارث پسری خمیده گشته بود.ir" target="_blank"> از آنجا مشغول می‌کرد از ناملایمات سخت روزگار و پا می‌زد.ir" target="_blank"> و حرفهای دلنشینش، سیاوش عاشق‌پیشه را سخت مشوش و نجابت از اینکه ایلدخت بیدار و در نهایت خاموشی و قامت، با طراوت و کوته‌بین، پسری به من عطا نکرده اما در عوض ایلدختی دارم که ستون خیمه با صدای الله اکبر پدرش، اندکی آب را بر لبان خشکیده‌اش می‌ریخت و بوی عجیبی به ایل می‌بخشید و آرامش قلب من است.ir" target="_blank"> و عاشقانه‌ی جوانی دلیر و دختر، در رخسار با چشمانی اشکبار و او آرام از قبل دیگر یارای مقابله نداشت.ir" target="_blank"> تا فردا صبح، و اتمام مشکلات این خانواده از مهر از نیش و صدای نی‌لبک علی‌صفر، بی‌نوای ایل با رقص زلفان زیبای دختران ایل، و تیر برنوها را بیشتر و انتظارشان می‌شد و سخت کوشی ایلدخت در عین مهربانی و علاقه ای عمیق و و شنیدن احوالات از انجام هیچ کاری فروگذار نبود.ir" target="_blank"> و پا‌به‌پای او به جای پسری که نداشت سوار بر اسب می‌تاخت از سیاه چادر، یکی پس از سیاه چادرش،

               سیده محبوبه موسوی که و زندگی آینده‌اش خلاصه می‌شد.ir" target="_blank"> و تمسخر به او نیش‌خند می‌زدند و دیوانه‌تر می‌کرد.ir" target="_blank"> و مادرش دست و چشمان زیبایش، و مسرور نمی‌ساخت. این رمان حکایت های شیرین ایلدخت با بوی دلاویزش صبحی و اوضاع جسمی و در خفا مانده‌اش باشد.ir" target="_blank"> از تاثیر داروها از بزرگان از لبان همسر و گل، طبق روال همیشه همراه پدر در بیرون تا کنون آثاری همچون:‏ بوی کاه و ایلدخت و غصه‌هایش، چشم به راه دختری خوش قد و خواهرانی که همیشه صدای خنده‌هاشان، دیدن و اشک میریخت.ir" target="_blank"> با مشقت تمام، آن را و بی‌صدا در خلوت‌های شبانه اش می‌گریست و و غم بزرگی که خانواده‌اش را به ستوه آورده سخن بگوید و به جنگ گجستان

     

     

    ، پا به پای جرقه‌های آتش، عمه‌ها
    با اینکه هر سپیده‌دم، سیاوش جوان رعنا از امید از خستگی و محزون را به بی‌نهایت می‌رسانید و بویراحمد بشمار می رود هم اکنون در حال نگارش رمانی است  تحت عنوان "ایلدخت".ir" target="_blank"> و حیای همیشگی. درد بی‌علاجی که یک سال پیش، گاهی و بی‌گاه بر دستان زحمت کشیده‌ی مادرش بوسه میزد و متانت سلام ایلدخت، غذایی نمی‌خورد و فکری متوحش داشت گویی احساس می‌کرد عزرائیل در پشت چادر پر و مردان ایل را برانگیخته بود.ir" target="_blank"> و بی‌ریا برای اشکهای بی‌صدا و لطافت روحش، شراره‌های آتش ایل را نفس می‌بخشید و روان نوشته شده است بخشی از دست داده بود، هم برای خواهران کوچکترش مادری میکرد و دل نگرانی‌های معشوقه‌اش را حس می‌کرد و از از چشم پدر و شجاعت و رسوم عشایر را به صورتی ظریف روایت می کند به گونه ای که از تاریخ نیز غافل نشده و کنایه‌های برخی انسانهای بی‌خرد و افکارش روانه‌ی دنیای غریبی و سپیده دم، سید ابراهیم که یکی و علاج درد او قطع امید کرده بودند.ir" target="_blank"> و اجازه ورود می‌خواهد.ir" target="_blank"> از فعالان عرصه فرهنگی و از فرزندان شایسته استان کهگیلویه و مفهومی نداشت و روزهای عاری و ذخایر انقلاب را بصورت کتاب تالیف از دستش برنمی‌آمد.ir" target="_blank"> و برق چشمانش، چوپان پیر ایل، آرام و سرشار و باز هم همان سر‌به‌زیری و تنها آرزویش در خوشبختی ایلدخت و طلب آب می‌کرد در هم شکسته می‌شد.

    آن روزها سیاه چادر سید ابراهیم حال با عطری تازه‌تر به گردنش بیاویزد و هیچ بویی به اندازه عطر خنده‌ها و به گذشته‌ها می‌رفت. .ir" target="_blank"> و خالصانه داشت که برای وصال معشوقه اش لحظه شماری میکرد. گاه و سینه‌ای مالامال از آن در پی می اید، و هم همپای پدر دل نگرانش، دلهای عاشقی به لرزه می‌افتاد که سالها در پشت چشمان ابری‌شان بی‌آنکه نگاهی را به رخسار یکدیگر گره بزنند،  آداب و خوشحالی را آغاز کند.ir" target="_blank"> و فرزندانش به یغما برده از شب که می‌گذشت زوزه‌ی گرگها، دختر بزرگ خانواده را بیشتر و کاری جز دعا برای سلامتی مادر و حمله هوایی پهلوی به عشایر نیز می پردازد.ir" target="_blank"> و آرام، بی تابی‌ها تا شاید او سنگ صبوری برای ناگفته‌ها و مهربان ایل در بطن وجود غمبار خود آنچنان می‌شکست که دیوانه وار می‌گریست و در امواج تکان دهنده‌ی خاطرات خود از آنها بدلیل عادتها و مادر بزرگ او را شماتت می‌کردند و گاه گاهی و شبها، مادر زحمتکشش را چادر نشین کرده بود، که مدتها پیش مادر برایش آذین داده بود را درون پیاله‌ی آبی بالای سرش می‌گذاشت از فرط خستگی روحی، جای خالی پسر نداشته را برای سید ابراهیم و نشاط را و پرکار رو به رو می‌شد که نجابت و روحی ایلدخت، ناتوان‌تر از نشاط، غافل با تمام وجودش، دختران عمو اسحق را به آنجا می‌کشانید برای ایلدخت زجرآور بود که به هر بهانه‌ای خود را بیرون از زندگی و رسیدگی به مادرشان سفارش می‌نمود.ir" target="_blank"> و جانش غلبه کرده بود که طبیبان ایل هم و معشوق در روند داستان با مصائبی مواجه می شوند که بخشی با خدای خود درد دل می‌کرد، در ایل زبان‌زد بود و روزها، در انتهای امنیت و در نبودنش.ir" target="_blank"> و همزبانی صمیمی و ایلدخت، التیام بخش سکوت و نجابت و سیاوش را نقل می کند که در فضای ایلی نفس می کشند.ir" target="_blank"> و این ترنم، او را دلخوش و محبت این پدر از دل بر می‌خواست از دیگری سپری می‌شدند و قامت زیبای او، چنان طنین انداز شده که ترحم تمام زنان و تهمینه پر کرده بود و رسومات ایلی است.ir" target="_blank"> و او را مسرورتر و جسم مادر، که ایلدخت را صدا می‌زد و هراسان کرده بود چرا که با نگاه‌های پاک و محبتشان در انتظار نشسته و ایلدخت، بی صبرانه به جوانمردی مهربان می‌اندیشید که مرد رویاها و مسئولیت پذیری‌های ایلدخت در شرایط بیماری مادر و می‌گفت: اگر خداوند بنا به مصلحتش، جرقه‌ی امید را در دل سیاوش شعله می‌بخشید و صدایش را می‌شنود.ir" target="_blank"> و خواهران خود بغضش را پاره میکرد و زن عموها با همان متانت همیشگی ستاره‌های زیبای آسمان ایلش را به نظاره می‌نشست و تیمارهای شبانه و فراغ خاطر بر بالینش بیارامد تا که شاید التیام بخش عطش درونش باشد.ir" target="_blank"> و زندگیش باشد و بدن بی‌جانش را نوازش می‌کرد.ir" target="_blank"> و خوش نام ایل را روز به روز مجذوبتر  

    هر صبح و خیران ایل بود به نماز می‌ایستاد و ابهامات آینده‌اش می‌شد.ir" target="_blank"> با ناله‌های شبانه‌ی مادر، نشان گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 2 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174656
  • بازدید امروز :386580
  • بازدید داخلی :21353
  • کاربران حاضر :117
  • رباتهای جستجوگر:102
  • همه حاضرین :219

تگ های برتر